90 هم رسید

89  با همه ی خوبی ها و فراز و نشیب هایش  سرانجام در کمتر از یک هفته دیگر به ایستگاه نود می رسد.  به پشت سرم نگاه می کنم : 

 در هیاهو و  همهمه ی  آیین های نیمه جان نوروز باستانی ، روزی از روزهای 89  را می بینم که  دوستی از مرگ ستاره ای در فاصله ی چند هزار سال نوری خبر  می دهد و نگران است که مبادا  زمین  طعمه ی یکی از اتفاقات کهکشان ها شود ؛ و من که مخاطب  او هستم سخت مجذوب عکس های میکروسکوپی شده ام که مجله سلامت از دنیای پر رمز و راز بافت روی زبان انسان چاپ کرده است.

 

شاید درون من ماجراهایی مهمتر از مرگ ستاره ها و کهکشان ها  جریان داشته باشد که من درکشان نکرده ام. و...

 

در این لحظه که به 89 فکر می کنم شاید ستاره ای متولد شده باشد و یا یک باکتری  روی زبان من به پایان عمر خویش رسیده باشد  ولی آنچه مسلم است این است که  حتمن  یک لحظه در پیمانه زندگی  من ریخته می شود.

و لحظه ، زمانی که توسط من درک شده و ثبت گردد ؛ فضایی را در پیمانه ام اشغال نمی کند.  کاش آغاز 90   بهانه ای شود که ذهن من به دنبال ثبت بیشتر لحظه ها بدود.

 

راستی سال نو مبارک

نوشته : روح الله ابوالهادی در ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٩