اينجا رفسنجان است(۲)
سلام . دوستي در نقد اينجا رفسنجان است؟ مي گفت :" اين گونه اتفاقات در تمامي جامعه و كشور ديده ميشود كافي است نگاهي به صفحه حوادث روزنامه ها بيندازي حداقل روزي يك مورد پيدا ميكني "
حرف هاي اين دوست عزيز درست است ولي براي حل من بايد اول از خودم دوم از خانواده ام و سوم از شهرم آغاز كنم . حل معضلات اجتماعي جز با اراده تك تك شهروندان و تلاش مستمر ايشان راه به جايي نخواهد برد.
و اما اراده و تلاش فردي چگونه شكل ميگيرد؟ نظر شما چيست؟ چرا اين اراده شكل نميگيرد؟
شايد به خاطر اينكه تك تك ما نسبت به موضوع معرفت و شناخت از خودمان مشكل داريم. اين از نوع زندگي و گفتار و كردار روزانه ما پيداست و متاسفانه اين مشكل در ميان كساني كه انتظار بيشتري از آنها ميرود حادتر هست .(عالمان ؛ باسوادان ؛ تحصيلكرده ها:؛ و ........) شايد با يك مثال بتوان كمي موضوع را بسط داد.
شما يك باغدار را در نظر بگيريد او زماني يك باغدارخوب است كه بيشترين و با كيفيت ترين محصول را از باغهاي خود به دست آورد و بديهي و طبيعي است كه بيشتر فكر و ذهن او مشغول پيدا كردن راه حل هايي براي بهبود ميزان و كيفيت محصول باغش سپري شود . اصلاٌ چيز عجيبي نيست كه او يك ساعت به صورت مداوم دريك مهماني درباره پسته ؛كود و زمين صحبت كند . تعجب آور زماني است كه اگر درهمان مهماني از كساني كه عنوان تحصيلكرده ؛كارمند عليرتبه ؛ متخصص ؛ كارشناس مسائل اجتماعي و....... را يدك ميكشند بخواهي ده دقيقه درباره آخرين و جديدترين اقدامات حوزه كاري و فكري خود صحبت كنند. كمتر ميتوانند . ولي درباره قيمت اتوموبيل ؛ پسته؛ بازار ارز ؛ كامپيوتر؛ سياست و همه مسائلي كه مربوط به حرفه اصلي شان نيست ساعتها ميتوانند صحبت كنند. به نظر من ريشه خيلي از مشكلات همينجاست .
راستي كداميك از ما كار و تخصصي را كه به صورت حرفه از جامعه تحويل گرفته ايم با حداكثر توان و با ميل به پيشرفت و از روي دل وجان انجام ميدهيم. چرا ما به دلالي عمر خويش ميپردازيم.
اكثراٌ در جواب ميگويند: " ول كن بابا توي اين شرايط اقتصادي اگر به هر دري نزنيم چرخ زندگي نميچرخد و ......."
در نظر اول اين جوابها قابل قبول است ولي با كمي دقت ميتوان گفت كه ريشه همه مشكلات اقتصادي جامعه ما از همين گونه جوابها و اين گونه نگرشها نشات ميگيرد.
پسنديده است است اول از همه ؛ همه كساني كه ادعاي علم ؛ سواد ؛ تحصيلات تخصص و آگاهي و شعور و..... را دارند تكليفشان را با خودشان روشن كنند.
راستي ما توي اين جامعه و اصلاٌ توي اين دنيا چكاره ايم و ميخواهيم به كجا برويم . عنقريب است كه خواجه هم برود. .
يا حق
كيان پويان
