سلام

 

سلام. تا بحال فكر كرده ايد كه بالاخره ميميريد؟  كاش  اين قدر عصرهاي پنجشنبه قبرستانها شلوغ نبود و اي كاش وقتي كه به آنجا ميرفتيم به جاي اين همه جاروجنجال و سرو صدا همه در سكوت به خود  و خفتگان زير پايمان فكر ميكرديم آنوقت شايد باور ميكرديم كه ما هم ميميريم.

آدم گر ميگيرد وقتي كه مي خواندو ميشنود كه در جامعه اي كه به نام ما ايرانيان ناميده ميشود پزشكي داروساز همچون يك قصاب كه حيواني را سرمي برد سر كودك 5/3 ساله اش را در خانه سرببرد. راستي ما به كجا ميرويم مگر نه اينكه پايان همه ما قبرستان است و مرگ .

هميشه در جوامع انساني وقوع حوادثي اينچنيني محتمل است ولي امروزه براي  ما شنيدن  ازاين گونه حادثه ها تبديل به عادتي روزانه شده و اين يعني چه ؟ اصلاٌ اسم جامعه انساني شايسته ماست؟

خيلي كه خوب باشيم كلاه  خودمان را گرفته ايم كه باد نبرد  زرنگ كه باشيم كلاه خودمان را كه ميگيريم هيچ كلاه چند نفر ديگر را هم بر باد ميدهيم  و هيچ نميدانيم كه از هردست كه بدهي از همان دست ميگييري  يكي بياييد آيينه اي به ما بدهد راستي ما كه هستيم ؟

يك  عده شب و روز ميدويم  و همه كار ميكنيم  تا دويده باشيم . عده اي ديگر نشسته ايم و ساكت و بي حركت به دويدن بي هدف آن عده ديگر نگاه ميكنيم و از سر افسوس تنها كاري كه ميكنيم  سر تكان دادن است و بس. 

هر روز له ميكنيم و له ميشويم .

اخلاق اسلامي به ما ميگويد كه هرآنكس كه  در خلوت خود سر خواهش و درخواست در مقابل خدا فرود نياورد  در همه جا و در مقابل مخلوق او كمر به خواهش دولا ميكند. كمي به دور وبرخود نگاه كنيم  پاچه خاري بيداد ميكند.         

 

نوشته : روح الله ابوالهادی در ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤