لحظه ای بيش نبود
لحظه سال تحويل نزديك است .براي كيان و پويان اين دقايق فرقي با بقيه زمانها ندارد و مثل هميشه در حركت و جنب و جوش هستند و مشكل بتوان آنها را براي دقايقي كنار سفره هفت سين نگه داشت. ولي من حال ديگري دارم,حركت عقربه ثانيه شمار كلافه ام كرده است. حركتها ي اين لحظات عقربك عجول با حركتهاي ديگرش چه فرقي دارد. اگر با حركتهاي هميشگي اش به دقيقه شمار تكاني ميداد. الان با حركتهاي خودش ميخواهد كه پايان يك دور از اين كره بزرگ را اعلام كند و اصلاً همين عقربك كوچولو است كه به زمين حركت ميدهد.
ريتم سرو صداي تلويزيون تغيير ميكند و سال تحويل ميشود . عقربك آرام ميگيرد . انگار كسي در گوشم اين شعر را زمزمه ميكند كه
" لحظه اي بيش نبود آنچه ز عمر تو گذشت
آنچه باقيست به يك لحظه ديگر گذرد
عاقبت زير دو خط جمع شود از بدو نيك
آنچه يك عمر به دارا و سكندر گذرد
يا حق (كيان پويان)
