آخ اگه بارون بزنه
هنوز چند ساعتی از پخش خبر موفقیت غرور آفرین اصغر فرهادی نگذشته است که سرانجام موفق می شوم در سالن امفی تئاتر افصح هجری به تماشای تئاتر" آخ اگه بارون بزنه" بنشینم. چند روز بود که دوست داشتم بعد از سالها یک کار از بابک نوری روی صحنه ببینم ولی از یک چیزی خیلی کم توقعی ام شد .
چرا در بین بروبچه هایی از هنر رفسنجان که در مجتمع فرهنگی و هنری افصح هجری حضور دارند به غیر از یکی دو صحبت بی حس و حال اثری از موفقیت سینمای ایران در دنیا نیست؟!
اصلن چرا من این ها را می نویسم؟ چه ربطی به هم دارند؟ میدانی آدم از کجا ناراحت می شود؟ این که اگر مثلن امروز فلان تیم ورزشی ما افتخاری آسیایی(نه جهانی) کسب کرده بود در همین مکان فرهنگی و هنری شهر چه هیاهویی که برپا نمیشد!!
براین قلم خرده مگیرید که اگر واکنشی هرچند کوچک را در میان کسانی که اهل فرهنگ و هنر هستند (و صد البته ایرانی) در قبال موفقیت اخیر سینمای ایران توقع داشته باشد. اگر بی خبریم که هیچ نگویم بهتر است و اگر خبر داریم و مهم نمی پنداریم که ... .
شاید احساس ها و رفتار های ناشایست و تنگ نظرانه ای را که نسبت به تلاش های یک دیگر در این نقطه (نقطه) از زمین داریم آن قدر جدی می پنداریم که ... فرهادی کیلویی چند؟ بگذار ما در جزیره ای سرگردانی و تنهایی خویش با هم رقابت کنیم که هنر تمامن پیش ماست و...
بگذریم . دست برو بچه های گروه هنری هزاردستان درد نکند. خدا قوت. به طور مخصوص مهدی سلیمی و ندا حسینی بازیگران "آخ اگه بارون بزنه".
یا حق
سید علی میر افضلی و بلا ژویچ
خدا را شکر و پروردگار را سپاس که آیین پایانی و تقدیر از برگزیدگان هشتمین جشنواره نقد کتاب ، در تعطیلات نیم فصل لیگ برتر فوتبال ایران برپاشد.
امیدوارم در این مجال کوتاه و اندک، رسانه های استان کرمان و شهرستان رفسنجان فرصتی پیدا کنند که به خبر کسب رتبه برتر مقاله (( عشق آمدنی بود، نه آموختنی )) اثر سید علی میرافضلی در هشتمین جشنواره نقد کتاب نیم نگاهی داشته باشند؛ که لازم است فرزندان ما متوجه بشوند که در سال 1390 خورشیدی موضوعاتی مهمتر از فوتبال و افرادی مهتر از بلاژویچ هم در این گوشه از زمین وجود داشته و دارد که رسانه ها به آن ها بپردازند.
البته و البته و صدالبته اگر غوغای تازه مایلی کهن و دایی فراغتی به ایشان بدهد.
از طرف خودم و انجمن داستان رفسنجان به میر افضلی تبریک گفته و آرزو می کنم که حداقل اهالی فرهنگ و هنر رفسنجان و استان قدر افرادی همچون او را بیشتر بدانند.
یا حق
شیخ محمد هم درگذشت
با سلام. ظهر امروز شیخ محمد هاشمیان امام جمعه رفسنجان که برای چندین دهه از افراد موثر و قدرتمند و ذی نفوذ رفسنجان و بعضن استان و کشور بود هم درگذشت. خدایش بیامرزد.
یا حق
عمارت گلستان امین
صبح روز سه شنبه اول آذرماه 1390 گروهی از علاقه مندان به فرهنگ و هنر در عمارت گلستان امین جمع شدند تا با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آیین گشایش این عمارت برگزار شود. بنایی با معماری جذاب و بر گرفته از معماری سنتی حاشیه کویر.
بعد از ساخت مجموعه فرهنگی و هنری افصح هجری که بیشتر از یک دهه از ساخت آن می گذرد، بار دیگر دارندگان و توانگرانی از اهالی رفسنجان نشان دادند که برای فرهنگ و هنرِ زادگاه و شهرشان اهمیت و ارزش قائل هستند. هر رفسنجانی که به عمارت گلستان امین در خیابان شهید بهشتی سر بزند در دل تاتیید خواهد کرد که این عمارت که فقط ساخت سازه اصلی آن بیش از 3میلیار د 500 میلیون تومان هزینه برده است به حق می تواندآبروی امروز شهر رفسنجان در شهر سازی و فرهنگ و هنر باشد.
در زمان برپایی آیین گشایش عمارت گلستان امین بیشتر افراد حاضر از دوستداران فرهنگ و هنر بودند و جالب این که از هر گروه و طبقه اجتماعی می شد نماینده ای پیدا کرد.
کاش مسئولین به سرمایه ها یی که می شود به فرهنگ و هنر رفسنجان وارد کرد توجه بیشتری می کردند بدون حب و بغض و خدای نکرده چشم تنگی ؛ همانطور که شهرداری رفسنجان و وزیر رفسنجانی فرهنگ و ارشاد اسلامی در مورد خانواده امین انجام دادند و شد.
که نیاز امروز جامعه ما فرهنگ سازی است.
به عنوان یک رفسنجانی علاقه مند به فرهنگ و هنر از خانواده محترم امین به خاطر برپایی عمارت گلستان امین و تلاشی که برای مدیریت خلاقانه و پویای آن به کار خواهند گرفت؛ هزاران هزار بار تشکر می کنم.
یا حق
از روی دست مرکز ننویسید که خود از اساس اشتباه است
به باور مدیر تحریریه نشر ثالث بزرگترین اشکال داستانویسی امروز ایران این است که استعدادها و نیروهای شهرستانی که به اقلیم ها اشنا هستند و قصه و حرفی برای گفتن دارند از مرکز تقلید می کنند و نمی دانند چیزی که از آن تقلید می کنند خطاست. محمد حسینی که در هشتمین نشست یک مولف یک کتاب انجمن کتاب و کتابخوانی شهر مس سرچشمه، به بهانه بررسی مجموعه داستان ابرهای خاک خورده درباره داستان های اقلیمی سخن می گفت به علاقه مندان به داستان نویسی که در سالن اجتماعات مجتمع مس سرچشمه گرد آمده بودند توصیه کرد که ماجرای تازه ای در داستان ایران خلق کنند و از روی دست مرکز ننویسند که در داستانهای سطحی و آپارتمانی گم شده است.
مجموعه داستان ابرهای خاک خورده شامل آثار 42 نویسنده استان کرمان که به کوشش علی اکبر کرمانی نژاد در اوایل سال 90- توسط نشر ثالث منتشر شد، در هشتم ابان ماه با حضور جمعی از پیشکسوتان و نوقلمان داستان نویسی استان کرمان در هشتمین نشست یک مولف یک کتاب انجمن کتاب و کتابخوانی کانون فرهنگی و هنری شهر مس نقد و بررسی شد و از علی اکبر کرمانی نژاد به عنوان گردآورنده این مجموعه داستان تجلیل به عمل آمد.
محمد حسینی داستان نویس و مدیر تحریریه نشر ثالث به عنوان سخنران اصلی این نشست خلاصه و فشرده با نگاهی به ابرهای خاک خورده در باره ادبیات اقیمی و ادبیات امروز استان کرمان با حاضرین گفتگو کرد.
وی در آغاز سخنان خود با اشاره به فعالیت های فرهنگی و هنری که در مجموعه مس سرچشمه صورت می گیرد گفت که با توجه به این که تجربه اش می گوید که حرکت های فرهنگی در ایران قائم به شخص است دعا می کند که همچنان حامیان فرهنگ و ادب در صنعت مس کشور حضور داشته باشند.
حسینی با اشاره به پیگیری های ارزشمند کرمانی نژاد برای چاپ ابرهای خاک خورده در طی 5سالی که برای این کار کوشش داشته است بیان کرد که این زمان یک دوره در ادبیات محسوب می شود و در نتیجه ابرهای خاک خورده صدای دقیق داستان نویسی امروز کرمان نیست چرا که در این مدت تجربیات نو و دیگری هم در داستان نویسی استان کرمان صورت گرفته است و نیروهای جدیدی به این عرصه وارد شده اند .
این مدرس داستان نویسی در بخشی از سخنان خود ضمن ارائه تعریفی از اقلیم و تکیه روی تفاوت ویژگی های آن با مرکز اظهار داشت که وقتی در داستان نویسی صحبت از اقلیم می کنیم این لزوماً به این معنا نیست آن اقلیم حتمن یک موقعیت روشن جغرافیایی داشته باشد.بلکه ما باید با الهام گرفتن از اقلیم و باور های بومی ادبیات بسازیم. به عقیده نویسنده مجموعه داستان "نمی توانم به تو فکر کنم سیما" اقلیم به لحاظ فرهنگی با ویژگی هایی مثل معماری ،غذا و لباس مشخص می شود ؛ هرچند که مدرنیته بسیاری از این ها را کمرنگ کرده است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره ای کوتاه به تاریخچه داستان ایران به این نتیجه رسید که همیشه ادبیات بومی و اقلیمی در ایران ناجی ادبیات کشور بوده است . به عقیده نویسنده رمان "آبی تر از گناه"ادبیات پیرامونی همیشه نقش نجات دهنده را برای مرکز داشته است. بنا به گفته های مدیر تحریریه نشر ثالث در هشتمین نشست یک مولف یک کتاب، امروز آنچه قبل از این منجی ادبیات داستانی ایران بوده است ؛ از چیزی (داستان نویسی مرکز) تقلید می کند که خود خطاست. وی با اذعان به وجود مافیا در این عرصه تاکید کرد که برای ماندگار شدن تقلید لازم نیست و ادبیات تماشاچی نمی خواهد؛ بلکه ریاضت ادبی لازم است و همیشه در نهایت اثار ارزشمندی که ادبیات را می سازند ماندگار خواهند بود . محمد حسینی به داستان نویسان استان کرمان توصیه کرد که مراقب تفکر انحرافی موجود در داستان نویس امرور ایران که همان "از روی دست هم نویسی " هست باشند و از آن پرهیز کنند.
" نمی دونم چی بگم، از کجا بگم و از کی تشکر کنم!" علی اکبر کرمانی نژاد سخنان خود را در هشتمین نشست یک مولف یک کتاب انجمن کتاب و کتابخوانی شهر مس سرچشمه با این جمله ها اغاز کرد و گفت که هیچ وقت فکر نمی کرده است " ابرهای خاک خورده" چاپ شود و اعتماد و محبتی که نویسندگان استان به او داشته اند باعث چاپ این اثر شده است. وی همچنین از همراهی و همدوشی محسن بنی فاطمه هم تشکر کرد.
گردآورنده مجموعه داستان " ابرهای خاک خورده" ضمن اشاره به جریان چاپ این کتاب و سختی هایی که در طول 5 سال برای تحقق این امر بر او رفته است گفت که غر نمی زند و معتقد است که این تازه آغاز راه است و دلش می خواهد که در آینده ای نزدیک یک مجموعه خیلی پر بار و ارزشمند و خیلی عظیم از اثار نویسندگان استان کرمان چاپ شود.
کرمانی نژاد هرچند که چند بار در سخنان خود اشاره کرد که نمی خواهد غر بزند ولی نتوانست از نویسندگانی (جوان)که وی برای چاپ آثارشان زحمت زیادی کشیده بود گله نکند که حتی یک پیامک خشک خالی هم به منظور تشکر برایش نفرستاند."هیچ کس از من تشکر نکرد".
در بخش دیگری از هشتمین نشست یک مولف یک کتاب انجمن کتاب و کتابخوانی شهر مس سرچشمه علی چنگیزی ، داستان نویس، به چرایی شگل نگرفتن ادبیات کویر پرداخت.
محسن بنی فاطمه و رضا زنگی آبادی از چهره ای مطرح داستان استان کرمان نیز در سخنان کوتاهی که در این نشست بیان کردند با امیدواری بسیار دهه نود را دهه درخشش ادبیات استان کرمان نامیدند.
در این نشست منصور علیمرادی و وحیده ببر بیان از نویسندگان استان داستانهای مهندس برق کشانی و آن مرد را برای حاضرین خواندند.
در پایان هشتمین نشست یک مولف یک کتاب انجمن کتاب و کتابخوانی شهر مس سرچشمه عنوان مدیر روابط عمومی مجتمع مس سرچشمه با اهدای لوح تقدیر که آن را دست مریزادی کوچک دانست از علی اکبر کرمانی نژاد تجلیل کرد؛ که این لوح توسط محمد علی آزادیخواه و مهدی محبی کرمانی به کرمانی نژاد اهدا شد.
یاد آور می شود در بخش اول این نشست روح الله ابولهادی از طرف انجمن کتاب و کتابخوانی کانون فرهنگی و هنری شهر مس ، در قالب پیشگفتاری ضمن ارائه گزارشی از نشست های یک مولف یک کتاب، از مجموعه کارکنان روابط عمومی و امور اجتماعی مجتمع مس سرچشمه و صنعت مس در استان کرمان به عنوان پشتیبانان همیشگی برگزاری این نشست ها تشکر کرد.
روح الله ابولهادی
13/8/90
دریغ از یک پیامک خالی
عصر روز دوشنبه نهم آبان برای هشتمین بار عده ای از علاقه مندان و بزرگان ادب و هنر استان کرمان در قالب هشتمین نشست یک مولف یک کتاب انجمن کتاب و کتابخوانی کانون فرهنگی و هنری شهر مس در سالن اجتماعات مرکز آموزش مجتمع مس سرچشمه دور هم جمع شدند تا همراه با گفت و شنود درباره مجموعه داستان ابرهای خاک خورده و داستان امروز کرمان از علی اکبر کرمانی نژاد هم تقدیر کنند.
در این نشست صمیمی و پربار، محمد حسینی مدرس ادبیات داستانی ،نویسنده و مدیر تحریریه نشر ثالث با نگاهی به ابرهای خاک خورده درباره ادبیات اقلیمی سخن گفت. علی چنگیزی نویسنده جوان، ایده و پرسش خود را درباره نبود ادبیات کویر بیان داشت. منصور علیمرادی" مهندس برق کشانی" اش را از مجموعه داستان" زیبای هلیل" برای حاضرین روایت کرد و وحیده ببر بیان داستان "آن مرد"ش را خواند. سید علی میرافضلی میزبان و پشتیبان نشست، خیر مقدم گفت و کرمانی نژاد از چگونگی گرداوری، چاپ و انتشار ابرهای خاک خورده با تکرار" نمی خواهم غر بزنم" با شنوندگانش دردو دل کرد.
پرداختن به مباحث مطرح شده در این نشست خود مجالی دیگر می خواهد و شاید قلمی دانا تر و تواناتر از این قلم؛ ولی آنچه هدف این یادداشت است درنگی کوتاه و اندیشه ای راهگشا درباره گوشه ای از سخنان کرمانی نژاد در نشست یک مولف یک کتاب است .
برای اولین بار که به واسطه هدیه یک دوست بزرگوار یک نسخه از ابرهای خاک خورده به دستم رسید ، اسامی 42 نویسنده از سه نسل داستان استان کرمان را در فهرست آن کنار هم دیدم؛ مرور دوباره اسامی .... کرمانی نژاد کاری کارستان کرده بود.
به عنوان یک علاقه مند به داستان و داستان نویسی با اذعان به جسارت و از خود گذشتگی کرمانی نژاد در گردآوری و چاپ ابرهای خاک خورده پیش خود فکر کردم شاید این کتاب ،کمک و انگیزه کوچکی شود برای جاری شدن داستان و داستان نویسی در استان ؛ به طور مثال فکر کردم اگر به طور متوسط هر کدام از این 42 نفر (که عده ای از ایشان یرای اولین بار اثری از خود را در یک کتاب آن هم در کنار نام بزرگانی از داستان نویسی کرمان می دیدند) 5 نسخه از این کتاب را تهیه کرده و به دوستان و خویشان خود هدیه دهند؛ شاید چند ده نفر خواننده و علاقه مند به داستان اضافه شود و یا حتی داستان نویس.
و این گونه بود وقتی که کرمانی نژاد از تلخی ها و سختی های کارش می گفت می توانستم آن تلخی هارا به شیرینی وجود بیرونی یک اثر به نام ابرهای خاک خورده فراموش کنم . ولی یک جمله کوتاه از کرمانی نژاد همه آن شیرینی را با خود برد و آن آنجایی بود که کرمانی نژاد گلایه کرد که" هیچ کس از من تشکر نکرد حتی با یک اس ام اس خشک و خالی"
شاید بهتر باشد دیگر چیزی به این یادداشت اضافه نکنم ولی وقتی می بینم که عده ای از فعالان داستان که کرمانی نژاد بی هیچ مزد و منتی اثرشان را در این روزگار... منتشر کرده است ، حسرت یک تشکر آن هم در شکل بی زحمت و آسانِ ارسال یک پیامک خشک وخالی را هم به دل او گذاشته اند حیفم می اید که ننویسم و افسوس نخورم که شاید سالهای دیگر هم بیاید و درِ فرهنگ و ادبمان به همین پاشنه بچر خد که بچرخد....... کاش بیشتر پشتیبان و قدردان یکدیگر باشیم حتی اگر..... .
روز قلم مبارک
دیروز روز قلم بود. دیروز هم مثل پریروز و مثل امروز قلم های زیادی نوشتند. تعدادی از نوشته ها هم شانس خوانده شدن پیدا کردند و بسیاری با صاحب قلمشان ماندند. دیروز فقط روزنامه خواندم . روزنامه ها پربود از اخبار داغ نقل و انتقالات فوتبال و سقف 350 میلیونی قراردادها، دیروز اخبار اختلاف نظر اتحادیه تهیه کنندگان سینما و دیگر سینمایی ها هنوز ادامه داشت.بیش از 100 روز است که قذافی می کشد برای ماندن. نرخ ارز دوباره قصد تاختن دارد و بازار بورس مثل همیشه جذاب و ترسناک است.
دیروز 14 تیر نود روزنامه سراسری دنیای اقتصاد در کنار بحث عریض و طویل زمین های 1000 متری اهدایی دولت، تیتری زده است که شاید همین بس باشد که قلم به روز خودش افتخار کند.
" درخواست کودکی که کارگر ساختمان است"
یگانه، دختر بچه 5 ساله ای است(5 ساله درست است!!) که در گوشه ای از پایتخت ایران زمین به خبرنگار دنیای اقتصاد می گوید:" پدرم مریض است و پول نداریم . من هر روز با او می آیم که در خانه تنها نباشم.پدرم پایش درد می کند، وقتی کیسه های سیمانی را بلند می کند اذیت می شود و شب ها از شدت درد خوابش نمی برد. من زور ندارم اما کمکش می کنم که کمتر اذیت شود."
خانه یگانه دور است. خانه ای که خالی از تلویزیون و یخچال و تلفن است. پدر تنها کس و کار یگانه کوچولو است.
نمی دانم اصلن برای چه این یادداشت را می نویسم. آیاهنوز درست است که با خواندن ماجرای یگانه گر بگیرم و برافروخته شوم ؟ آیا یگانه ، یگانه دختر یا فرزند ایران زمین است که بار سختی ها را کودکانه بر دوش می کشد؟ اصلن قلم و روز قلم را چه به یگانه؟
این روز ها جوهر قلم ها تیره شده است. تیره از سیاست بازی، تیره از حب و بغض ها و تیره از..... وپس باید بوسه زد برقلمی که یک ستون هر چند کوچک را به یگانه در روزنامه ای سراسری اختصاص داده است.
میراث سلحشوران
این روزها و به انگیزه پر کردن اوقات فراغت (!!!) جوانان و نوجوانان ، بنر های تبلیغاتی متعددی در سطح شهر علم شده است. دریکی از محله های قدیمی شهر(قطب آباد) و در کنار آثار تاریخی هنوز سرپا و در نبش میدان سردار شهید میر افضلی ، بنرتبلیغاتی بزرگی به قصد تبلیغ یکی از رشته های ورزشی نصب شده است که با قلمی درشت و خوانا با این مطلع سخن را آغاز کرده است:
میراث سلحشوران سامورایی
نمی خواهم چیزی بنویسم . اما کویر جنوب شرق ایران را چه به میراث سامورایی ها و آن هم از نوع سلحشورش؟!!
انگار نه انگار که این مرزو بوم در همه ی دوران های تاریخی خود پهلوانانی قابل داشته تا ما به دنبال میراث سامورایی ها نباشیم.. قصدم نقد آن ورزش و چرایی تبلیغ آن نیست .سخنم این است که بیاییم در این بحران بی هویتی کلمه هایی مثل سلحشور و میراث را با دقت بیشتری هزینه کنیم. از شاهنامه بگیر تا کتاب دا سرشار از میراث های ارزشمندی است که سلحشورانی از جنس خودمان برای ما به یادگار گذاشته اند.
باز هم خدا را شکر که در تبلیغاتمان نمی نویسیم ، میراث سلحشوران گوگوری یو، یا میراث امپراتور جومونگ.
یا حق
پت پت های من
یادداشت های من در http://kianpooyan.blogfa.com/ پت پت فانوس
محمد علی علومی
"چرا می ترسیم ؟! چرا می ترسیم از این که دیگران بدانند که ما هم حرفی برای گفتن داریم"
این را محمد علی علومی از حاضرین در جلسه انجمن داستان رفسنجان می پرسد. این نویسنده و طنزپرداز و پژوهشگر خطاب به جمع می گوید که نمی داند چرا استان کرمانی ها این قدر خود را دست کم می گیرند؟ به عقیده وی در حال حاضرادبیات استان کرمان قدرتمندترین در کشور است.
عصر روز دوشنبه دو خرداد اعضای انجمن داستان رفسنجان میزبان محمد علی علومی بودند. علومی در فضایی صمیمی و دوستانه که خود عامل شکل گیری ان فضا بود با دوستداران داستان و ادبیات داستانی در رفسنجان به گفت و گو نشست.
علومی از توجه به فرهنگ و اساطیر سرزمین مادری گفت . به عقیده این صاحب نظر و پژوهشگر کرمانی،فرهنگ مردم منطقه ما آن قدر قوی است که اجرای داستانی داشته باشد. البته با توجه به پرداختی قوی.
علومی در میان سخنان خود مشکل ادبیات امروز ایران را نبود هستی شناسی در آن دانست و گفت که امروز کمتر اثری را می بینیم که بعد از مطالعه آن به درک جدیدی از هستی برسیم. از نظر وی عدم درک از جهان نقطه ضعف بزرگ ادبیات امروز ایران است.
خالق اثاری همچون شاهنشاه در کوچه دلگشا، وقایع نگاری بن لادن و سوگ مغان ؛ مهدی جهانبخش از حاضرین در جلسه و طنزپرداز رفسنجانی را بزرگترین طنزپرداز حال حاضر ایران بر شمرد و در جواب پرسشی درباره ترس از ابراز وجود در نزد هنرمندان کرمانی که خود به ان اشاره کرده بود گفت که وجود انجمن های ادبی و هنری قدرتمند و حمایت جدی هنرمندان از یکدیگر راهکار مناسبی برای این مشکل است.
علومی یک جلد از کتاب سوگ مغان را به انجمن داستان رفسنجان هدیه داد.
حضور ساده و صمیمی علومی در انجمن داستان رفسنجان می تواند باعث اتفاقاتی خجسته در داستان این شهر شود.از او و برادرش محسن که از اعضای انجمن هست به خاطر برپایی این نشست از طرف همه اعضا تشکر می کنم.
البته که این یادداشت گویای کاملی از گفته ها و شنیده های نشست نیست ولی باید چیزی می نوشتم.
یا حق
